دختر مشرقی ایران زمینم
این شب ها چشم های من خسته است گاهی اشک ، گاهی انتظار این سهم چشم های من است...
نشاط انگيز و ماتم زائي اي عشق عجب رسواگر و رسوائي اي عشق يکي را بر مراد دل رساني يکي را در غم و حسرت نشاني يکي را همچو مشعل بر فروزي ميان شعله ها جانش بسوزي خوشا آن کس که جانش از تو سوزد چو شمعي پاي تا سر بر فروزد خوشا عشق و خوشا ناکامي عشق خوشا رسوائي و بدنامي عشق خوشا بر جان من هر شام و هر روز همه درد و همه داغ و همه سوز خوشا عاشق شدن اما جدائي خوشا عشق و نواي بينوائي خوشا در سوز عشقي سوختن ها ميان شعله اش افروختن ها چو عاشق از نگارش کام گيرد چراغ آرزوهايش بميرد اگر ميداد ليلي کام مجنون کجا افسانه مي شد نام مجنون ؟ هزاران دل بحسرت خون شد از عشق يکي در اين ميان مجنون شد از عشق در اين آتش هر آنکس بيشتر سوخت چراغش در اين جهان روشن تر افروخت نواي عاشقان در بينوائيست دوام عاشقي ها در جدائيست در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم عاشق نمیشوی که ببینی چه میکشم با عقل آب عشق به یک جو نمیرود بیچاره من که ساخته از آب و آتشم دیشب سرم به بالش ناز وصال و باز صبحست و سیل اشک به خون شسته بالشم پروانه را شکایتی از جور شمع نیست عمریست در هوای تو میسوزم و خوشم خلقم به روی زرد بخندند و باک نیست شاهد شو ای شرار محبت که بیغشم باور مکن که طعنهی طوفان روزگار جز در هوای زلف تو دارد مشوشم سروی شدم به دولت آزادگی که سر با کس فرو نیاورد این طبع سرکشم دارم چو شمع سر غمش بر سر زبان لب میگزد چو غنچهی خندان که خامشم هر شب چو ماهتاب به بالین من بتاب ای آفتاب دلکش و ماه پریوشم لب بر لبم بنه بنوازش دمی چونی تا بشنوی نوای غزلهای دلکشم ساز صبا به ناله شبی گفت شهریار این کار تست من همه جور تو میکشم ...

![]()
![]()
![]()
| Design By : Night Skin |


